از فشارهای مدرسه
خب من به شدت از فعالیت های اضافه و اجباری گله مند هستم،
از اول سال که خب باید یه مقاله حداقل ۱۵ صفحه ای راجع به یکسری موضوعات خاص مینوشتیم،جشنواره خوارزمی باید ثبت نام میکردیم در همه محور ها و انتظارات دبیران و کادر مدرسه معلوم نبود هرکی یه چی میگفت،مسابقات ادبی و شعر نوشتن رو داشتیم،باید ایده فلان و بهمان برای ساخت وسیله و برنامه نویسی میدادیم،باید واسه پایتون یه سری فعالیت ها انجام میدادیم،بعد باید مسابقات فرهنگی هنری شرکت میکردیم و کلاس هایی که واسه اون بود،حالا این هم حساب کنیم که هر پویش و مسابقه ای می اومد مهم نبود شرکت میکنی یا نه فقط باید ثبت نام میکردی،البته خیلی جاها مجبور بودیم اثر ارسال کنیم که نمی کردیم،بعد مسابقات پژوهشسرا ها،بعد کارسوق ها،بعد ساخت ماکت واسه زیست شناسی که خیلی مهم بود،بعد واسه مسابقات و خوارزمی ریاضی یک سری ماجراهای ریز بود،بعد یهو جنگ شد متاسفانه و غم و اندوه و استرس زیادی بهمون دست داد،بعد گفتن دلنوشته بنویسید،نقاشی و طراحی بکشید،پادکست و کلیپ درست کنید(که من انجام دادم)،بعد گفتن کنگره قرآنی سمپاد باید شرکت کنید،بعد اومدن گفتن دوباره دلنوشته و انشا بنویسید،دوباره بفرستید،یکسری مسابقات اختیاری دیگه هم بود و شاید مواردی دیگه که بماند و بنده نمیگم.
من دقیق اطلاعی ندارم ممکنه هر مدرسه ای اینطوری باشه،ولی سر این جشنواره ها و مسابقات خیلی به ما با زبون بی زبونی اصرار داشتند که شرکت کنید،یعنی مکالمات ما بر سر این موضوعات با معاون ها اینطوری بود:
_خانم اجباریه،همه باید شرکت کنیم؟
+ببین عزیزم دوست ندارم کلمه اجبار رو استفاده کنم ولی بهتره شرکت کنید،نمره این درس و اون درستون بستگی به این فعالیت داره.(این یعنی مجبوری شرکت کنی،گزینه دیگه نداری،واسه منی که خیلی از کاه کوه میسازم و حساسم رو این چیزا واقعا فشار سنگینیه،خیلی ها البته انجام نمیدن)
😐...
و صد البته اینا در کنار دروس سنگین و دشوار ،امتحانات پی در پی و انتظارات بسیار و جداگانه دبیرها بود که خودش از ۲۴ ساعت ۲۵ ساعت زمان می خواست.
حالا اگه میگفتیم درس هامون سنگینه جواب چی بود؟
_خانم آخه درس هامون زیاده فرصت نداریم!
+نه ببین دخترم شما وقتی غذا میخوری در کنار غذای اصلی ماست میخوری دوغ میخوری سالاد میخوری تا ویتامین ها و مواد موردنیاز بهتر به بدنتون برسه یه تنوعی هم باشه،اینم مثل همونه دیگه نمیشه یک بُعدی باشید!
این صحیح،اما آیا آدم عاقل با ماهی شیر میخوره؟یا با خربزه عسل میخوره؟ شیر خوبه ماهی هم خوبه،عسل خوبه خربزه هم خوبه،اما نه با هم دیگه.
ممکنه فکر کنید که تو مدرسه ما اصلا درس نمیدن و فقط این کاراست با وصفی که من داشتم،اما به طور پراکنده هر از گاهی ما این مشکلات رو داریم.
خلاصه که ما آدمیم و ربات نیستیم،یه وقتایی مریضیم(مثل الان من که متاسفانه هوای بهاری بهم نساخته)،خسته ایم زمان از دستمون در میره،واقعا با مسابقات فقط از زمان درس خوندن ما کم میشه.
ولی خب،بازم خوبه،خداروشکر، میشه گفت فرصت اضافه لابه لای این کارها هنوز هست ..
پ.ن:این یادداشت هنگام عصبانیت و مریض حالی این جانب بر اثر هوای ناپایدار بهاری نوشته شده است،از خشم موجود در این مطلب از شما پوزش می طلبیم.



از فشارهای مدرسه 



