☆welcome☆
رهگذر...
ما رهگذریم در جهانی که حقیقتش را هرگز نخواهیم دانست. حقیقتی که نمیدانیم چیست و چگونه است، که چیزی نداریم از آن جز حدس و گمان های بی صحت. در آیینه ای غبار آلود می نگریم،تا انعکاس دور حقیقت را، با چشمانی مه آلود تماشا کنیم... می آییم و می رویم، طلوع میکنیم به امیدی که شاید غروب باشد، و این غروب مجال اندیشه را نمی دهد. آیا پاسخی داریم برای هر سوال؟مگر اینکه هر پاسخ پرسش جدیدی باشد. سایه حقیقت را که در پرده ای ضخیم نهان شده، در تاریکی میبینیم. در این گذرگاه، نشناختیم حقیقت و خیال را،که آیا حقیقت جزئی ز خیال است؟یا خیال تصویر محو شده حقیقت است؟ چه خواهیم گفت از جهان خویش ؛ که بشر،موجودی در جهل و نادانی، نتواند قضاوتی...
Im alive
سلااام بعد یه مدت طولااانی! حالتون احوالتون؟همه چی رواله؟ تو این مدت که اتفاقات زیادی افتاد صدرصد🦦 و مهم تر از همه اینکه واسه یه مدتی بنده گوشی رو کنار گذاشتم و به کار و زندگیم رسیدم،که حس خوبی هم داشت اتفاقا👍🏻خلاصه سرم با تیزهوشان و مدرسه و این قضایا گرم بود، نتیجه آینده رو نمیدونم اما تو این مدت خدایی تلاش کردم آخرشم نتیجهش رو دیدم😺🙌🏻(البته بیشتر شکنجه دادم خودمو😅) تو آزمون شبیه ساز اول تیزهوشان حقیقتش اصلا نخونده بودم،بیخیااال از هر خیال پاشدم رفتم سر جلسه حالا از ۱۰۰ درصد مباحث ۱۰ درصدش تو ذهنم بود😹🤦🏻♀️خیلی ریلکس اومدم خونه دیدم تو کانال جواب سوالا اومده،از رو دفترچه چک کردم دیدم عهههههه،فقط ...
birthdays
خب،۳ آبان تولد ۲۰ سالگی اخوی بنده بود که شبیه هرچی بود جز تولد ، خب اون روز یکی از فامیلای نسبتا دورمون مرد(چه شانس قشنگی)، حالا بعد اون،خالهم عملی که واسه انسداد روده داشت انسداد رو رفع نکرده بود و دوباره مجبور شد عمل کنه تو یه شهر دیگه که اونم پونصدتا ماجرا داشت چون روحیشو از دست داده بود، حالا بعد مراسم ختم رفتن و زنگ زدن به این و اون و تسلیت گفتن و... بالاخره نوبت تولد داداش رسید و هیچی دیگه،بعدش عمهام اینا اومدن خونهمون با یه کیک تولد دیگه(یعنی چی که باید دوتا کیک تولد داشته باشهه؟)، حالا منم عجله ای یه تابلوی آبرنگ کشیدم به عنوان کادو دادم بهش چون مادر گرامی نذاشت کادو بخرم،و حقیقتا خیلی افتضاح شده بود ولی نمیدونم چر...
school story
...just stupid things
بیگانه برادر شدنی نیست...
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست، ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست هر سنگ و گلی گوهر ناياب نگردد، هر احمد و محمود رسول مدنی نيست بر مرده دلان پند مده خويش نيازار، زيرا که ابوجهل مسلمان شدنی نيست خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت، خنديدن جلاد ز شيرين سخنی نيست جایۍ کھ برادر به برادر نکند رحم، بيگانه برا؎ تو برادر شدنی نيست صد بار اگر دايه بھ طفل تو دهد شير، غافل مشو اِ؎ دوست که مادر شدنی نيست ... ...
سخنان کاملا پر محتوا
خب، روز اول مهرماه؟نه ممنون بهتره بگیم،روز اول جهنم... خب، بدبختی هامون از کجا شروع شد؟ از اونجایی که بنده موقعی که معلم سرکلاس بود رسیدم مدرسه،عالیه، حالا با چه جمعیتی رو به رو شدم؟ ۴۰ نفرررررر🤦🏻♀️ آره میدونم کلاسمون جمعیتش یه پا گردان ارتشه هیچی،من صندلی گیرم نیومد و تکی نشستم یه گوشه، حالا از اینا بگذریم معلمه عصا قورت داده بوددد انگاررر، میگفت نه ببین خانومم من سر کلاس خیلییی جدیممم، متاسفانه تیکه کلامشم خانومم بود، حالا من کلا دوروز تو اون مدرسه بودم،دوروز اول مهر! روز دوم مهر، موقعی که خواستم پروندمو بخاطر جمعیت زیاد بگیرم و برم مدرسه دیگه، کسایی که نمیشناختم از کلاسمون وایساده بودن بغلم کردن که چرا میخوای بری،...
آغاز یک پایان!
اهم اهم، کسی هست؟ خببب، سلام به همه شمااا، حالتون، احوالتون؟، تسلیت عرض میکنم اول مهر رو به همه شما🦥 فردا اوله مهره و من تازه یادم افتاده بود که ای وای، من هنوز برگه های کلاسورم رو نذاشتم و کیف مدرسه مو هم آماده نکردم🤷🏻♀️ حالا از اینا بگذریم، مدرسه مون هنوز کتابامون رو ندادههه😑 حالا قرار بود مدرسمون یه سرویس بهداشتی دیگه هم بسازن که هنوز اون کامل نشده، تازه فعلا درگیر کمدهای کلاسا ان که بعد پونصد سال کمدای چوبی اوردن🤦🏻♀️ این سال دومه که توی این مدرسهم و خب، و آخرین سال دبستان... یه جورای شروع یک پایانه، و سال بعد هم باید با فضای راهنمایی روبرو بشم:/ این تابستون خیلی فرق داشت، چون کلا هم...